چنين بود كه مردم تحت تأثير روحيات آن حضرت قرار گرفتند و شيفته مرام و روش او شدند و بسياري از طالبان علم و دانش در مسلك راويان حديث او در آمدند و از سرچشمه زلال دانش وي كه برخاسته از علوم رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين عليه السلام بود، بهره ها جستند.
شرايط، مقتضيات و رسالتها در عصر امام سجاد عليه السلام:
اقتدار حكومتهاي جبار و ظالم عصر، نظارت شديد و سختگيريهاي بسيار بر مخالفان سياسي بويژه شيعيان، سركوبي قيامها با كشتارهاي بي رحمانه، جهالت سياسي و مذهبي مردم، شيوع بي ديني و مفاسد اخلاقي، و قلت ياران و مجاهدان واقعي، از جمله موانعي بودند كه نگذاشتند امام سجاد عليه السلام به صورت مسلحانه قيام كنند.
مردم مسلمان عصر امام عليه السلام به علت تبليغات و فعاليتهاي سياسي و فرهنگي حكومتهاي نامشروع در برابر حقايق سياسي و مذهبي در نهايت جهالت و بي ديني به سر مي بردند. بدعتها و عقايد گمراه كننده و باطل به عنوان احكام و عقايد مذهبي، مورد اعتقاد و عمل مسلمانان قرار گرفته بود.
در چنين شرايطي، بزرگترين و مهمترين مسئوليت امام سجاد عليه السلام، احياي مجدد اسلام ناب محمدي (ص)، تبيين جايگاه امامت و رهبري اهل بيت عليه السلام، مبارزه با جهالت سياسي و مذهبي مردم و تربيت مجاهدان واقعي بود.
امام عليه السلام مي بايد در برابر حقايق سياسي اسلام روشنگري مي كردند بويژه كه درباره امامت و رهبري و افشاگري عليه حكومتهاي غاصب و ظالم و ترويج فرهنگ جهاد و شهادت لازم بود كه شيعيان و مسلمانان را براي مبارزه و جهاد عليه ظلم، بدعت و گمراهي آماده مي ساختند.
آن حضرت موفق شدند كه در سخت ترين شرايط و با استفاده از ظريفترين شيوه هاي تبليغاتي و مبارزاتي، در اهداف خويش موفق و پيروز شوند.
سرانجام امام عليه السلام در راه پايداري و استقامت در اين جهاد مقدس، به مقام والاي شهادت نايل شدند.
نقش امام سجاد در تربيت موالي :
"موالي" يعني: عده اي از ايرانيان كه به عراق آمده و در آنجا با تشيع آشنا شده. همچنين از جمله موضوع شايع در قرن اول و دوم هجري تربيت موالي بود. اين افراد عمدتاً به علت داشتن استعداد مناسب و نيز آمادگي كسب علم و نيز با احساس ضعفي كه ايشان در برابر عرب ها داشتند و درصدد بودند كه آن را جبران كنند، به خوبي در زمينه حديث كار كردند و در نتيجه توانستند در مدت زماني كوتاه از فقها و محدثين مراكز عمده اسلامي شوند. اين افراد در خانواده هاي مختلف عرب، تربيت شده بودند كه طبعاً انگيزه هاي سياسي و مذهبي جاري و مرسوم در آن قبايل و عشيره ها، به اينان نيز سرايت كرده بود، به ويژه كوفه، بيشتر گرايش شيعي داشت و "موالي" آن نيز چنين بودند، از اين رو اهل بيت عليهم السلام نيز از اين ويژگي براي تربيت موالي استفاده كردند.
در اين ميان، سياست علي بن الحسين عليه السلام شايان توجه بسيار است. امام مي كوشيد تا در مدينه، با تربيت طبقه "موالي"، راه را براي آينده باز كند. و اسلام صحيح و سليم را به آنان (كه زمينه كافي داشتند) انتقال دهد، پس با شخصيتي كه امام داشت به شايسگي مي توانست در روحيه موالي اثر بگذارد و احساسات شيعي را به آنان انتقال دهد.
استاد "سيد جعفر مرتضي" در تشريح سياستهاي امام سجاد عليه السلام و به منظور بخشيدن حياتي نوين به مكتب جعفري، اشاره به اين نكته دارد كه آن حضرت غلامان را مي خريد و آنان را آزاد مي كرد، به طوري كه به نوشته "سيد الاهل" : غلامان اين مسئله را دريافته، شور و شوق فراواني داشتند كه مشمول اقدام امام شوند. امام نيز در هر سال و ماه و روز و به مناسبت هرحادثه، آنان را آزاد مي ساخت. به طوري كه درمدينه قريب به يك لشگر از موالي آزاد شده و كنيزكان رهايي يافته، به سر مي بردند كه تمامي آنها از موالي امام سجاد عليه السلام بودند. و شمار آنها به 50 هزار تن يا بيشتر مي رسيد.
مؤلف محترم "اعيان شيعه" نيز مي نويسد: او سودانيان را مي خريد، حال آنكه هيچ نيازي به آنان نداشت. استاد "سيد جعفر مرتضي" پس از ذكر اين مطالب نتايج متعددي از اين مسئله مي گيرد و مي نويسد: يعني نتيجه چنين سياستي، اين بود كه موالي، اهل بيت عليهم السلام نمونه هاي انسانيت و اسلاميت به شمار مي رفتند. و آمادگي كامل داشتند تا در شرايط گوناگون در كنار آنها قرار بگيرند، شواهدي نيز وجود دارد كه نشان مي دهد "موالي" در مواقعي كه علويين مورد ظلم قرار مي گرفتند و يا بعضي از حكام به آنها ستم مي كردند، به ياري آنها مي شتافتند.
احاديثی از امام سجاد (ع)
إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللهِ لَمَنزِلَهٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهَداءِ يَومَ القيِامَهِ
عباس را نزد خدا منزلتي است كه روز قيامت همه شهيدان بر آن رشك مي برند.
الخصال، ج 1، ص 68
خَفِ اللهَِ تَعالي لِقُدرَتِهِ عَلَيكَ وَ اسْتَحيِ مِنهُ لِقُربِهِ مِنكَ
از قدرت خداي بزرگ بر خود، انديشه كن و از نزديكي اش به تو، شرمگين باش.
بحارالانوار، ج 78، ص 160
هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حَكيمٌ يُرشِدُهُ
هلاك شد آن كه راهنماي حكيمي ندارد تا ارشادش كند.
بحارالانوار، ج 78، ص 159
مَن رَمَي النَّاسَ بِما فيهم، رَمَوهُ بِما لَيسَ فيه
هر كه به مردم نسبتي دهد كه در آنها هست، نسبتي به او دهند كه دراو نيست.
بحارلانوار، ج 75، ص 261
نَظَرُ المُؤمِنِ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ لِلمَوَدَّهِ وَ المَحَبَّهِ لَهُ عِبادهُ
نگاه مومن به چهره برادر مومن خود از روي دوستي و محبت به او، عبادت ا ست.
تحف العقول، ص 282
إنَّها (الصَّدَقهَ) تَقَعُ في يَدِ اللهِ أن تَقَعَ في يَدِ السّائلِ
صدقه قبل از اين كه دردست نيازمند قرار گيرد، در دست خداوند قرار مي گيرد.
عّده الّداعي، ح 121
أنتِ بِحمدِاللهِ عالِمَهٌ غَيرُ مُعَلَّمَهٍ و فَهِمَهٌ غيرُ مُفَهَّمهٍ
(اي زينب) تو بحمد الله ـ عالمي هستي كه نزد كسي تعليم نديدي و دانايي هستي كه نزد كسي نياموختي.
بحارالانوار، ج 45، ص 164
المًؤمنُ يَصمُتُ لِيَسلَمَ وَ يَنطِقُ لِيَغنَمَ
مومن سكوت مي كند تا سالم ماند و سخن مي گويد تا سود برد.
الكافي، ج 2، ص 231
إنّ حُبَّنا أهلَ البَيتِ يُساقِطُ عَنِ العِبادِ الذّنوبَ كَما يُساقِطُ الرّيحُ الورَقَ مِنَ الشَّجَرِ
محبت ما، اهل بيت، گناه بندگان را فرو مي ريزد. چنانكه باد، برگ درخت را.
بشاره المصطفي، ص 3
إذا قامَ قائِمُنا أذهَبَ اللهُ عَن شيعَتِنا العاهَهَ و جعلَ قُلوبَهُم كَزُبَرِ الحَديدِ
آن گاه كه قائم ما قيام كند، خداوند آفت را از شيعيان ما بزدايد و دل هايشان را چون پاره هاي آهن گرداند.
الخصال. ص 541
إنَّ الحَسَنَ بنَ عليٍّ (ع) كانَ أعبَدَ النّاسِ في زَمانِهِ و أزهَدَهُم و أفضَلَهُم
امام حسن (ع) در زمان خود عابدترين، زاهدترين و برترين مردم بود.
امالي صدوق، ص 150
اَلمُنتَظِرونَ لِظهُورهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ
منتظران ظهور امام مهدي (عج) برترين اهل هر زمان اند.
بحارالانوار، ج 52، ص 122
كَفي بِنَصرِاللهِ لَكَ أن تَري عَدُوَّكَ يَعمَلُ بِمَعاصِيِ اللهِ فيكَ
تو را ياري خدا همين بس كه مي بيني دشمنت به قصد تو خدا را نافرماني مي كند.
بحارالانوار. ج 78، ص 136
رَحِمَ اللهُ العَبّاسَ آثَرَ و أبلي و فَدي أخاهُ بِنَفسِهِ
رحمت خدا بر عباس! ايثار كرد و كوشيد و جان فداي برادرش كرد.
بحارالانوار، ج 22، ص274
ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلي اللهِ مَن يَقتَدي بِسُنَّهِ إمامٍ و لا يَقتَدي بأَعمالِهِ
هشدار كه منفورترين مردم نزد خداوندكسي است كه سيره امامي را برگزيند، ولي از كارهاي او پيروي نكند.
الكافي، ج 8، ص 234
Title: Zain al-Abideen
Name: Ali
Father: Husain bin Ali
Mother: Shahbanoo (Yazdigard III’s daughter
Birth Date: Jamadiul Awwal, 37 AH (January 6659 AD)Birth Place: Madinah
Date of Martyrdom: Muharram 12 or 25, 95 AH (October 20, 713 AD)
Death place: Madinah
Burial place: Baqi’
FROM BIRTH TO THE TRAGEDY OF KARBALA
Imam Ali, Zain al-Abideen , was only two years of age when his grandfather, Imam Ali (Pbuh) was killed during prayers in the holy month of Ramadhan in the main mosque of Najaf (near Kufa). He was a youth of fourteen years when he saw the life and the painful death of his uncle Imam Hasan (Pbuh). He was about twenty-three years when he accompanied his father, Imam Husain (Pbuh) and witnessed the events of the tragedy of Karbala. Before he finally left his camp, Imam Husain (Pbuh) came to the bedside of his sick son Ali, and bestowed the onerous duty of Imamate on him.
Imam Ali Ibn-e al-Husain (Pbuh) survived the massacre only because he was physically unable to go out to the battlefield due to his sickness. However, on the next day after that blood event, he was hand tied and put in shackles, and marched on foot from the battlefield, first to Kufa and then to Damascus. On this journey of painful suffering, his aunt Hazrat-e Zainab (SA), the sister of Imam Husain (pbuh) and other surviving widows and children, accompanied him.
After Karbala, he lived for another thirty-four years under the tyrannical rule of several Marwanid caliphs who took personal gratification in inflicting abuse and torture to him and his followers.
THE JOURNEY OF THE CAPTIVES OF KARBALA
The hand-tied captives were not tongue-tied. Despite the recent inflections of the loss of loved ones in the battlefield, lack of recuperation from the torturous thirst and starvation of women and children, the rag tag caravan manifested tremendous courage by defying their physical difficulties and continuing to preach the truth to the on-lookers who had gathered to line up the caravan route.
During their passage through the streets and bazaars of Kufa, the eloquent speeches made by the captive sister of Imam Husain (Pbuh), and his son Imam Sajad (Pbuh) told their painful story to the onlookers who had come to line up the caravan route. When they learned and realized who the captives were, they cried out aloud and openly rebuked the killers of the family of the Prophet of Islam. From then on, the caravan was led to Damascus via an unfrequented route to prevent possible reprisals.
The retelling of the story by the captives continued every inch of the way to the palace of Yazid. This rendered an extremely valuable service to the cause of Imam Husain (Pbuh) and made the victors look aggressors thirsty for the blood of the Imam and his family. They were then thrown in prison for a period of over one-year. Many children and the weak succumbed to fatigue and grief throughout the caravan route as well as within the prison.
Imam Sajad (Pbuh) used to pray to Allah with such intensity and devotion that he earned the names of Sayyed u's-Sajedin and Zain al-Abidin.
THE MARTYRDOM OF IMAM SAJAD (PBUH)
Even the very existence of the pious Imam was considered a threat by the rulers of his time. Hisham, a brother of Abd al-Malik, poisoned the Imam who died in Madinah in the year 95 AH, at the age of 57 years. He was buried in the graveyard of Jannat ul-Baqi. Before his death, the Imam called his son Muhammad and entrusted the responsibility of the Imamate to him.
Although his son Muhammad al-Baqir (Pbuh) fulfilled the needs of the believers by carrying out the functions of his assignment with spectacular brilliance, the painful death of his father left a void in the lives of his companions. People remembered the Imam for his, forbearance, piety, patience, and knowledge, and for the sufferings he had to endure throughout his life.
His aunt Zainab (SA), the sister of Imam Husain (Pbuh), shared the life and suffering of the Imam. Together, they had turned the tide of aggression into a lasting lesson for humanity. Whereas Imam Husain (Pbuh) had laid down his own life along with that of his beloved family and friends in the desert of Karbala, Imam Ali ibn al-Husain (Pbuh) and his aunt Zainab (SA) completed the vital mission of disseminating the truth to the ignorant and confused nation of the Muslims and their rulers.
Some of Imam Sajad's(AS) traditions(Ahadith)
إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللهِ لَمَنزِلَهٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهَداءِ يَومَ القيِامَهِ
Imam Sajjad (A.S): "Abbas is granted by Allah a status which would result in the envoy of the martyrs on the Day of Judgment."
خَفِ اللهَِ تَعالي لِقُدرَتِهِ عَلَيكَ وَ اسْتَحيِ مِنهُ لِقُربِهِ مِنكَ
Imam Sajjad (A.S): "Think of the might of God the All Mighty over thee and be bashful for His closeness to thee."
هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حَكيمٌ يُرشِدُهُ
Imam Sajjad (A.S): "The one who is deprived of a wise guide to be guided by shall go stray."
مَن رَمَي النَّاسَ بِما فيهم، رَمَوهُ بِما لَيسَ فيه
Imam Sajjad (A.S):"He who attributes to people what is in their nature will be attributed to the ones which is not owned by him."
نَظَرُ المُؤمِنِ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ لِلمَوَدَّهِ وَ المَحَبَّهِ لَهُ عِبادهُ
Imam Sajjad (A.S): "The kind and affectionate looking of a Mo'men (true-believer) at his Mo'men brother is considered as a worship."
إنَّها (الصَّدَقهَ) تَقَعُ في يَدِ اللهِ أن تَقَعَ في يَدِ السّائلِ
عّده الّداعي، ح 121
Imam Sajjad (A.S): "Charity before reaching to the poor 's hand would be received by God's hand."
أنتِ بِحمدِاللهِ عالِمَهٌ غَيرُ مُعَلَّمَهٍ و فَهِمَهٌ غيرُ مُفَهَّمهٍ
Imam sajjad (A.S): "(Thou Zeynab) arst a scientist who did not receive guidance from any professor and the wise one having no instructor around."
المًؤمنُ يَصمُتُ لِيَسلَمَ وَ يَنطِقُ لِيَغنَمَ
Imam sajjad (A.S): "Mo'men would silence to be safe and sound and speaks to be benefited from."
إنّ حُبَّنا أهلَ البَيتِ يُساقِطُ عَنِ العِبادِ الذّنوبَ كَما يُساقِطُ الرّيحُ الورَقَ مِنَ الشَّجَرِ
Imam sajjad (A.S): "He affection toward us as the Muhammad's Progeny would vibrate and cause falling of the sins which resembles to the story of wind and falling a leaf."
إذا قامَ قائِمُنا أذهَبَ اللهُ عَن شيعَتِنا العاهَهَ و جعلَ قُلوبَهُم كَزُبَرِ الحَديدِ
Imam sajjad (A.S): "When our Up holder rises God would set the Shia's free from any harm and would make their hearts as strong as iron."
إنَّ الحَسَنَ بنَ عليٍّ (ع) كانَ أعبَدَ النّاسِ في زَمانِهِ و أزهَدَهُم و أفضَلَهُم
Imam sajjad (A.S): "Surely, Imam Hasan ( A.S) was the best worshipper,and the best and most pious of all time."
اَلمُنتَظِرونَ لِظهُورهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمان
Imam sajjad (A.S): "Those who are waiting for glad advent of Imam Mahdi (A.J) are the best people of all time."
كَفي بِنَصرِاللهِ لَكَ أن تَري عَدُوَّكَ يَعمَلُ بِمَعاصِيِ اللهِ فيكَ
Imam sajjad (A.S): "hen Thou witness that thy enemy would disobey Allah through evil-wishing for Thee It means that God is helping Thee.
رَحِمَ اللهُ العَبّاسَ آثَرَ و أبلي و فَدي أخاهُ بِنَفسِهِ
Imam sajjad (A.S): "God's Blessing would be for Abbas who was an altruist ,who did his best and sacrificed himself for sake of his brother."
ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلي اللهِ مَن يَقتَدي بِسُنَّهِ إمامٍ و لا يَقتَدي بأَعمالِهِ
Imam sajjad (A.S): "Be ware that the mostly hated people by God is the one who chooses an Imam's ideology but does not follow him and his deeds.